تبلیغات
قلم و کاغذ

قلم و کاغذ
کتاب ، آهنگ ... 
قالب وبلاگ

http://www.iranpdf.com/wp-content/uploads/2016/02/The-Little-Black-Fish.jpg
قلم بی باک صمد بهرنگی را همیشه دوست داشتم . ترسی از بیان کردن واقعیت هایی که بسیاری را دشمن خودش بکند ، ندارد (و البته همانطور که زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد ، صمد بهرنگی را هم 9 شهریور 1347 خفه کردند) . شاید همان ابتدای داستان از طرز بیان داستان (که از زبان ماهی هاست) خنده تان بگیرد . ولی ممکن است در بعضی صحنه های داستان حتی موی دستانتان از صراحت بیان و شجاعت بهرنگی موی تنتان سیخ شود . این داستان شجاعت ماهی سیاه کوچولویی را میبنیم که خودش را به آب و آتش میزند تا واقعیت را ببیند و به بقیه اثبات کند دنیایشان چیز دیگری اس و واقعیت چیز دیگری . و در این راه با مشکلات زیادی رو به رو میشود . ولی بی باکی و طاقت این ماهی ، او را تا انتها همراهی میکند .

+ بیشترین شباهت این کتاب ، با جاناتان مرغ دریایی بود . کتابی بسیار بسیار فوق العاده . هرچند این کتاب هم تا حد بسیار زیادی به همان خوبی بود .

از این قسمت به بعد :

****خطر لو رفتن داستان **** لطفا اگر این داستان کوتاه بیست صفحه ای را نخوانده اید ادامه ندهید****

در ابتدای داستان راوی ای را میبینیم که ماهی پیری است و تعریف میکند : ماهی سیاه کوچولویی است که مدتی در فکر است . و بعد این مسئله را با مادرش در میان میگذارد که میخواد برود و آخر جویبار را ببیند . همه ماهی ها با او مخالفت میکنند و میگویند دنیا ، همان قسمتی است که خودشان زندگی میکنند . دیگران حاضر نیستند قبول کنند که دنیایی بهتر و فراتر از آنها وجود دارد . مادر و همسایه اش سعی میکنند که این تفکرات او را به پای دوستی که داشت ، حلزون پیچ پیچه بگذارند که همین افکار را داشت- ولی ماهی کوچولو با یاد آوری اینکه آنها دوستش ، حلزون را کشتند ، به حرف خودش اصرار میورزد . در آخر ماهی موفق می شود که با کمک دوستانِ به قول خودشان «بیدار شده از خواب خرگوشی» فرار کند . او از ناحیه خودشان فراتر میرود و توی یک برکه می افتد . با کفچه هایی آشنا میشود که ادعای با اصل و نصبی میکنند . وارد جزئیات نشوم ، با مادرشان قورباغه- هم صحبت میکند و این دیالوگ را میبینیم :

"من دیگر آنقدرها عمر کرده ام که بفهمم دنیا همین برکه است . بهتر است بروی دنبال کارت و بچه های مرا از راه به دَر نبری .

ماهی کوچولو گفت : صدتا از این عمرها هم که بکنی ، باز هم یک قورباغه ی نادان و درمانده بیشتر نیستی ."

این دیالوگ مرا بیشتر به عمق شجاعت زبان و قلم صمد بهرنگی فرو میرود . نویسندگان همان چیزی را میگویند که مینویسند .

به خرچنگی بر میخورد . خرچنگ با حیله ای حرفه ای سعی در کشتن او میکند .

"من با قورباغه ها لَجَم و برای همین شکارشان میکنم . میدانی ، اینها خیال میکنند تنها موجود دنیا هستند ، و خوشبخت هم هستند ،  و من میخواهم بهشان بفهمانم که دنیا واقعا دست کیست .پس تو دیگر نترس جانم ، بیا جلو ، بیا"

در نهایت پسرکی از راه میرسد و خرچنگ را شکار میکند . ماهی کوچولو با مارمولکی رو به رو میشود و وقتی متوجه فهیم بودن او میشود ، سوالاتی ازش میپرسد . مارمولک به او اخطاری درباره مرغ سقائی (پلیکان) میدهد که همان نزدیکی است و به او خنجری از جنس تیغ میدهد . ماهی کوچولو میرود و به ماهی ریزه هایی میرسد . به آنها میگوید که میخواهد آخر جویبار را ببیند و به اخطارشان که مرغ سقایی سر راه است توجه نمیکند . در آخر دست تنها میرود . شب میشود و ماهی سیاه کوچولو فرصت میکند کاری که هیچوقت مادرش نگذاشت انجام دهد را انجام دهد : با ماه صحبت میکند . و ماه به او میگوید دنیا بسیار بزرگ است و او نمیتواند همه اش را بگردد ولی ماهی کوچولو میگوید تا هرجایش را که بشود میگردد .

صبح با بیدار شدندش ماهی ریزه ها را میبیند که میخواهند همراهی اش کنند ولی هنوز ترسشان نریخته . در اینجا نقل قول مشهوری را داریم که متاسفانه توسط عده ای کمی تحریف شده :

"شما زیادی فکر میکنید . همه اش که نباید فکر کرد . راه که بفتیم ، ترسمان میریزد ."

همان اول راه گیر مرغ سقا میفتند . ماهی ریزه ها از ترس جانشان (در حالی که خبر ندارند ماهی کوچولو خنجری دارد) به چاپلوسی و کاسه لیسی مرغ سقا می افتند که ولشان کند . ولی ماهی سیاه به آنها اصرار میکند که اشتباه میکنند و مرغ سقا رهایشان نمیکند . در آخر خود مرغ سقا میگوید ، اگر میخواهند که رهایشان کند ، باید ماهی کوچولو را خفه کنند (چه طنز تلخی که خود صمد بهرنگی را هم ماهی ریزه های ساواک خفه کردند.) ماهی ریزه ها میخواهند حمله کنند که ماهی کوچولو بهشان اخطار میدهد که یا این نقشه ای که میگوید را انجام دهند یا اگر حمله کنند او آنها را با خنجر میکشد . نقشه اینست که تظاهر کنند که ماهی کوچولو را خفه کردند و ماهی کوچولو خودش را به ته کیسه مرغ سقا رها کنند و اگر نجات پیدا کردند که ماهی کوچولو هم فرار خواهد کرد . اگر نه که میمیرند . قبول میکنند . ولی بلافاصله بعد اینکار و خبر دادنش به مرغ سقا ، مرغ سقا به قول خودش به عنوان پاداش میخوردشان . ماهی کوچولو هم کیسه را پاره و فرار میکند . ماهی ، ناگهان به دریا میرسد . در همان ابتدای راه با اره ماهی رو به رو میشود و نجات پیدا میکند . بعد به دسته ماهی هایی بر میخورد که خبرشان را شنیده و آن ماهی ها همان هایی هستند که از دست ماهی گیر فرار کرده و تور ماهیگیری اش را با هم به اعماق میبرند . ماهی آنجا به آنها نمی پیوندد . آنها به او اخطار میدهند که مرغ ماهی خواری ماهی های لب دریا را شکار میکند . او بدون ترس لب دریا میرود و همزمان که درباره مرگ خود ، با خود ، حرف میزند میگوید :

"مهم اینست که زندگی من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد ."

آری خلاصه داستان اینکه ماهی خوار همان موقع او را میگیرد و بعد از یکبار گول خوردن و دهن باز کردن و دوباره ماهی را گرفتن و اینبار قورت دادن ، ماهی در شکم مرغ ماهی خوار با ماهی بسیار ریزی آشنا میشود که گریه میکند . کمکش میکند که از دهنش بیرون بپرد و خود میماند که آن موجود را که جدیدا بسیار حریص شده بکشد . در آخر داستان میبنیم که ماهی موفق به کشتن او میشود ولی خودش هم میمیرد .

راوی (ماهی پیر) اینجا داستان را تمام میکند . و شب به خیر میگوید . ولی از بین 11999 ماهی حاضر ، یک ماهی خوابش نمیبرد و هم اش در فکر دریاست ...




برچسب ها: کتاب، صمد_بهرنگی،
[ دوشنبه 21 اسفند 1396 ] [ 07:08 ب.ظ ] [ حمیدرضا زمانیان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


توجه توجه : هرگونه کپی برداری از مطالب وبلاگ بدون اجازه مدیر وبلاگ پیگرد قانونی دارد .
متولد 11 فروردین هشتادم (پرچم فروردینی ها بالاس)
کتابای مورد علاقه ام فانتزی و فلسفی و علمی تخیلی و کلاسیکه
اگه کتاب میخونم یه آهنگی هم گوش میدم
آهنگ فقط متال و ترنس
متال فقط رامشتاین و متالیکا
ترنس هم فقط آرمین ون بیورن
از ورزشها فقط والیبال و تنیس رو دوست دارم ، فوتبال خیلی کثیفه
از نوشیدنی های گرم (بجز چایی) فقط هات چاکلت با شیر دوست دارم نه چیز دیگه ای
به یه چیزی سخت معتقدم ؛ همه کارای ما انسان ها برای لذت بردن و لذت رسوندنه ، پس زندگیمو بر این اساس میچینم به شرطی که جلوی لذت کسیو نگیرم .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :